|
ONE LIFE ...LIVE IT
|
يه روز صبح داشتم از پنجره اتاق آسمون آبي رو تماشا مي كردم كه ديدم يه پلاستيك داره با نهايت زيبايي و وقار اوج مي گيره؛
باد نميومد.... به احتمال جريان هوايي چيزي بود....
داشت بالا و بالا تر مي رفت و تصورم اين بود كه الان به شاخه اي يا ديواري چيزي گير مي كنه،
اما اون مغرورانه راهشو ادامه داد و فبل از رد شدن از سر پرچين يه پوزخند بهم زد!
يه نتيجه گرفتم
" براي پرواز كردن لازم نيست حتما پرنده باشي، پلاستيكها هم گاهي پرواز مي كنن!"
اما فرقي نبايد باشه بينشون!؟ نه؟!![]()
چه بطالتی چه بطالتی...داره بدم میاد!...نمی شه من مرخص شم!؟ ![]()